برای تو.... 2

 
کاش یادت نرود،

 

       روی آن نقطه ی پررنگ بزرگ،

 

                               بین بی باوری آدمها...

    یک نفرمی خواهد که توخندان باشی...

                       نکند کنج هیاهوی زمان بروم از یادت...

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
سکوت

انکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم عشق نه هوس

سرد

نمی گذرم ز تو ای الهه مرگ من به تو٬به عشق تو و بر نگاه تو نفرین! بر آن نگاه پر از شهوت و لب تشنه به حرفهای پر از رنگ و بوی تو نفرین

سرد

نمی گذرم ز همه ظلم ها که بر من شد تو گفتی از گل و خاری به دل فرو کردی خدا خدا خدا را! به عدل او سوگند که بر دل بی ریای من ستم روا کردی

سرد

نمی گذرم ز شب و روزهای پاکی که به گرمی بغل پر گناه تو سر شد مرا به نام عشق در بغل نهان کردی دریغااین هوسی بود در عطش گم شد!

سرد

تو ای من ساده! چه زود دل دادی به حرف های پر از رنگ مرد کودکی ات ندیدی این همه دوز و کلک به رفتارش فریب خوردی دل من به جرم سادگی ات

سرد

چه زود باور من شد که او یک مجنون است هزار مرتبه به مکر و ریای تو لعنت! به حرفهای قشنگت٬امید تو خالی به لرزش تن تو از سر هوس لعنت!

سرد

هنوز روز و شب من به یاد آن بی شرم چه سخت می گذرد ای خدا نجاتم ده مرا ز یاد قصد و خیال هرزه او از این حقیقت تلخ دلم رهایم ده

سرد

به نام عاشق و مستی دلم ز کف دادم تمام هستی من شد یک عشق پر نفرت! دریغ!در نگه مرد داستان من نبود قصه به جز یک نگاه پر شهوت!