برای تو... 4

چطور می شود تحمل کرد نبودنت را

چه کنم با این همه دل تنگی،

 ای که دلت از سنگ بود و من مهربان می پنداشتمت...

/ 1 نظر / 9 بازدید
سرد

گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است...باورم نمیشد اما دیگر برایم باور شد که بهترین آدمها میتوانند بدترین شوند و تو که روزی بهترین بودی...ناگهان بدترین شدی... چه چیز را میخواهی به رخم بکشی؟ سادگیم را ؟ اما بدان...سادگیم را ساده نگیر