سکوت سرد

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...

برای کسی که دیگر نیست
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی:

مـــــن و بـــــی کســــی

باورمـــان باشـــد کـــه تنـــــهایی بدتــــــر از گــــــدایی است

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بودتو هستی مرا چیدی و رفتی کنار انتظارت تا سحر گاهشبی همپای پیچک ها نشستم تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی شبی از عشق تو با پونه گفتم دل او هم برای قصه ام سوخت غم انگیزست توشیداییم رابه چشم خویش فهمیدی و رفتی چه باید کرد این هم سرنوشتی ستولی دل رابه چشمت هدیه کردم سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی صدایت کردم از ژرفای یک یاس به لحن آب نمنک باراننمی دانم شنیدی برنگشت یو یا این بار نشنیدی و رفتی نسیم از جاده های دور آمدنگاهش کردم و چیزی به من گفت توو هم در انتظار یک بهانهاز این رفتار رنجیدی و رفتی عجب دریای غمنکی ست این عشق ببین با سرنوشت من چها کردتو هم این رنجش خکستری را

میان یاد پیچیدی و رفتی

تمام غصه هایم مثل باران فضای خاطرم را شستشو دادو تو به احترام این تلاطم فقط یک لحظه باریدی و رفتی

 

دلم پرسید از پروانه یک شب چرا عاشق شدی درد عجیبی ست و یادم هست تو یک بار این راز یک دیوانه پرسیدی و رفتی تو را به جان گل سوگند دادم فقط یک شب نیازم را ببینی ولی در پاسخ این خواهش من تو مثل غنچه خندید و رفتی دلم گلدان شب بو های رویا ست پر است از اطلسی های نگاهت