سکوت سرد

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...

به یاد دوست.... که دیگر نیست.....
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

 

 

 

خیلی بهت عادت کردم خیلی .......

خیلی دوست دارم...................اما قدر تو ندونستم

خیلی ماه بودی و نفهمیدم خیلی........

حالا من موندم و بی کسی .....

حالا من موندم و تنهایی......

حالا من موندم و روزهایی که بی تو ..............

خیلی بهت عادت کردم به قهر کردنات به خنده هات به شوخیهای بی مزه ات به اخمهات به خود خودت......

دارم گریه میکنم نه به خاطر اینکه میری واسه اینکه قدر تو ندونستم....................

تو بی کسی هام بهترین کسم بودی .....

تو شادیهام همیشه بودی ......تو غمهام بودی......حتی خواب و خیال هام بوی تو داشت ....

صادقانه بگم من اعتقادی به عشق و عاشقی ندارم اما بهترین رفیقم تو بودی دلم برات میتپید و گاهی نفسم تو سینه میگرفت اگه اخم میکردی اگه با نگاهت نوازشم نمی کردی و من........... درکت نمی کردم من بد بودم و لیاقت با تو بودن رو نداشتم

و روزهایی که به همه دنیا یواشکی میخندیدیم....مگه میشه تو نباشی و من زنده باشم مگه میشه.....

ممکنه کسی گریه هامو نبینه ممکنه کسی دلتنگی ها مو نفهمه اما با رفتنت ویرونی من نزدیکه .....

روزهایی که جای خالیت یک گلدون میزارم......آره یه گلدون چون هیچ گلی لیاقت تو بودن رو نداره.....

آره دلتنگت میشم آره روزیکه بهترین رفیقم نیست رفیق گریه هام میشم......فراموشت نمی کنم گلم...........